امام خميني
|
|
|
|
|
خیلی وقته تعطیله
باور نداری تاریخ و ببین |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:37 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
شیعیان در سر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عزیز بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسين دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا با کدامین سر کند مشکل دوتا دارد حسین دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین ----------------------------------------------------------------- با سلام و عرض تسليت خدمت دوستان عزيز اميدوارم كه در اين ماه بتوانيم عرض ارادتي خدمت حضرت امام حسين (ع) سيد و آقاي شهيدان داشته باشيم وبلاگ جديدي با كمك دوستان داير شده كه مي خواهيم در باره محرم و مكتب عاشورا و امام حسين (ع) بنويسيم يه وبلاگ گروهي است اگه از دوستان كسي دلش بخواد در جهت ترويج فرهنگ عاشورا سهمي داشته باشه اطلاع بده واسش USER با نام خودش ايجاد كنيم تا مطالبشو با نام خودش بنويسه
ويژه ايام محرم الحرام و صفر المظفر (هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله...) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:20 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
اتل متل یه دختر
اتل متل یه بابا که اون قدیم قدیما حسرتشومی خوردن تمامی بچه ها
اتل متل یه دختر دردونه باباش بود بابا هر جا که می رفت دخترش هم باهاش بود
اون عاشق بابا بود بابا عاشق اون بود به گفته بچه ها : بابا چه مهربون بود
یه روز آفتابی بابا رو تنها گذاشتن عازم جبهه ها شد دختر و جا گذاشتن
چه روزای سختی بود اون روزای جدایی چه سالهای بدی بود ایام بی بابایی
چه لحظه سختی بود اون لحظه رفتنش ولی بدتر ازاون بود لحظه برگشتنش
هنوز یادش نرفته نشون به اون نشونه اونکه خودش رفته بود آوردنش به خونه
زهرا به او سلام کرد بابا فقط نگاش کرد ادای احترام کرد بابا فقط نگاش کرد
خاک کفش بابا را سرمه توچشاش کرد بابا جونو بغل زد بابا فقط نگاش کرد
زهرا براش زبون ریخت دو صد دفعه صداش کرد پیش چشاش ضجه زد بابا فقط نگاش کرد
اتل متل یه بابا یه مرد بی ادعا براش دل می سوزونن تمامی بچه ها
زهرا به فکر باباست بابا توفکر زهرا گاهی به فکر دیروز گاهی به فکر فردا
یه روز می گفت دوست دارم عروسیتوببینم ولی حالا دخترش می گه به پات می شینم
می گفت : برات بهترین عروسی رو می گیرم ولی حالا می شنوه تا خوب نشی نمی رم
وقت غذا که می شه سرنگ را بر می داره یک زرده تخم مرغ توی سرنگ می ذاره
گوشه ی لپ بابا سرنگ رو می فشاره برای اشک چشمش هی بهونه میاره
هرشب وقتی بابا رو می خوابونه توی جاش با کلی اندوه وغم می ره سر کتاباش
حافظ رو بر می داره راه گلوش می گیره قسم می ده حافظو خواجه بابام نمیره
اون شب که ازخستگی گرسنه خوابیده بود نیمه شبی ، چه خواب قشنگی رو دیده بود.
توخواب دیدش تو یک باغ تو یک باغ پرازگل پراز گل وشقایق میون رودی بزرگ
نشسته بود تو قایق یه خرده اون طرف تر میان دشت وصحرا جایی از اینجا بهتر
بابام سوار اسبه مگه میشه محاله بابا به آسمون رفت حالا دیگه خوشحاله ...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:59 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
من کنت مولاه فهذا
عید سعید غدیر خم مبارکباد
جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یكدگر پیوست كمكم سیل شد موج مىزد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم» وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر
با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى» از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر
« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت مىتوان انكار دریا كرد حتى در غدیر
باغبان وحى مىدانست از روز نخست عمر كوتاهى ست در لبخند گل ها در غدیر
دیدهها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟
دل درون سینهها در تاب و تب بود اى دریغ كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدیر "محمد جواد غفورزاده" (شفق) ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 17:6 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 17:45 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
اول ذی الحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت علي (ع) وصی نبوت و حضرت فاطمه (س) دخت نبوت ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:6 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
شهادت قله تكامل انساني و خون شهيد سبزينه حيات طيبه اخروي و تربت او دارالشفاي آزادگان. شهيدان در جوار رحمت حق شاهدان محفل انس اند. چرا بايد براي آنها دلتنگ باشيم؟ براي خود دلتنگ باشيم كه اموات قبرستان عادات و تعلقاتيم و گمگشته هاي فراموشخانه نفس. حسين سر سلسله شيداييان عشق است و شيدايي را به هر كسي نمي بخشند؛ شيدايي حق پاداش از خودگذشتگي است، اما خودپرستان مفتون شيطانند. آن نيز جنون است اما از آن جنون تا اين شيداييِ امانتداران امانت ازلي، فاصله از زمين تا آسمان است. شهدا كليد داران كعبه شيدايي هستند و كعبه شيدايي كربلاست. رنج در دنيا مفتاح گنج است. دست هاي دنيايي جعفربن ابيطالب و ابوالفضل العباس (عليه السلام) را ستاندند تا ايشان را بالهايي بهشتي بخشند. اگر كسي بينگارد كه بي درد و رنج و بلا پاي در جنت رضوان حق خواهد نهاد، سخت در اشتباه است. تنها رزم آورانند كه به حقيقت يا ليتنا كنا معكم گفته اند و لاغير. ما سرگردان هاي مدار نفس را چه مي رسد كه از ستارگان كهكشان حسين بن علي سخني بگوييم؟ ما را چه مي رسد كه از ساكنان حريم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوييم؟ گفتني هارا او كه بايد بگويد، گفته است؛ امام را مي گويم: خدا مي داند كه راه و رسم شهادت كور شدني نيست و اين ملت ها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور جان و سر باختند. خوشا به حال آنهايي كه اين گوهرها را در دامن خود پروراندند. خداوندا، اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان بر روي مشتاقان باز دار و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نيازمند به مشعل شهادت. تو خود اين چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. گنجينه آسماني، سيد مرتضي آويني
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 16:42 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:57 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
رتبه اول دانشگاه شده بودم. گفته بودند که اگه آمریکا بمانی بهترین زندگی را برایت مهیا می کنیم. فایده نداشت بار سفر بسته بودم. " چه فایده که من در اینجا راحت زندگی کنم ولی دنیا در فقر و بی عدالتی باشد" ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:39 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد ۳۷ کبوتر خونین بال
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 22:0 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه ای به پدر شهیدم محمد ناصر ناصری بابا جان، باز سلام، ای پدر جان منم زهرایت، دختر کوچک تو، ای امید من ای شادی تنهایی من، به خدا این صدمین نامه بود، از چه رویی جوابم ندهی، یاد داری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم، من به تو می گفتم، پدر این بار مرو، پدر این بار مرو، من همان روز بله فهمیدم، سفرت طولانیست، از چه رو ای پدرم، تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی، به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم، به خدا قلب من آزرده شده، چند سال است که من منتظرم، هر صدایی که ز در می آید، پابرهنه، همچو مرغی مجروح، سوی در تاخته ام، من و داداش رضا، بر سر عکس تو دعوا داریم، او فقط عکس تو را دیده پدر، با جمال تو سخن می گوید، مادرم از تو برایش گفته، او فقط بوی پدر را ز لباسش دارد، بس که پیراهن تو بوییده، بس که در حال دعا روی سجاده تو اشک فشان نالیده، طاقتش رفته دگر، پای او سست شده، دل او بشکسته، به خدا خسته شدیم، به خدا خسته شدیم، پدرم گر تو بیایی به خدا، من ز تو هیچ تقاضا نکنم، لحظه ای از پیشت، جای دیگر نروم، هرچه دستور دهی، من بلافاصله انجام دهم، همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم، جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد، دائماً می گویم، مادرم، هر که رفته است سفر برگشته، پدر دوست من، پدر همسایه، پدران دیگر، پس چرا او سفرش طولانیست، او کجا رفته مگر، او که هرگز دل بی مهر نداشت، او که هر روز مرا می بوسید، او که می گفت برایش به خدا، دوری از ما سخت است، پس چرا دیر نمود، آری من می دانم، که چرا غمگین است، علت تأخیرش، من فقط می دانم، آخر آن موقع ها، حرف قرآن و خدا و دین بود، کربلا بود و هزاران عاشق، همه مسئولین، چون رجایی و بهشتی بودند، حرف یکرنگی بود، ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت، صحبت از تقوا بود، همه جا زیبا بود، خاک هم بوی شهادت می داد، جای رقص و آواز، همه جا صوت دعا می آمد، کوچه ها راست و مردم همه راست، همگی رو به خدا، همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند، حرف از ایمان بود، حرف از تقوا بود، اما امروز پدر، درد دل بسیار است، همه ی آنچه به من می گفتی، رنگ دیگر دارد، یا بسی کمرنگ است، من که می ترسم تنها به خیابان بروم، مادرم می ترسد، او به من می گوید، در خیابان خطر است، بر سر بعضی ها، چادری پیدا نیست، مویشان بیرون است، همه عینک دارند، به نظر می آید، چشمشان معیوب است، راهشان پیدا نیست، خط کج گشته هنر، بی هنر ها همگی خوب و هنرمند شدند، کج روی محبوب است، در مجالس و سخنرا نی ها، جای زیبای شهیدان خالی است، یا اگر هست از آن بوی ریا می آید، نامهای شهدا سر از روی اماکن همه بر می دارند، از دل غمزده ما همگی بی خبرند، یا نه بهتر گویم، بر روی اشک یتیمان شهید، جنگ شادی دارند، سرقت مال عمومی هنر است، حرف از آزادی است، حرف از رابطه با آمریکاست، آری من می دانم، علت غصه و اندوه تو بابا این است، پدرم من این بار، می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است، ما بیاییم برت، تو فقط آدرست را بنویس، در کجا منزل توست، مادرم می داند، او به من می گوید، پدرت پیش خداست، در بهشتی زیبا، با همه همسفرانش آنجاست، خانه اش هم زیباست، حضرت خامنه ای هم می گفت، دخترم غصه نخور، پدرت خندان است، دوستت می دارد، تو اگر گریه کنی، پدرت هم به خدا می گرید، همه شب لحظه ی خواب، پدرت می آید، صورتت می بوسد، دست بر روی سرت می کشد او، من از آن لحظه دگر، شاد و خوشحال شدم، از خدا می خواهم، تا که جان در تنم است، تا حیاتی باقی است، رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود، چهره زیبایش، چون جمال مه تو، شاد و پرخنده بود، من به تو قول دهم، که دگر از این پس، این همه اشک غم از دیده نریزم بابا، همچو مادر دیگر، از فراق رویت، نیمه شب نوحه و زاری نکنم، تو فقط ای پدرم، از خدایت بطلب، که من و مادر واین امت اسلامی ما، همگی چون تو پدر، راه ما راه شهیدان باشد، دائماً بر سر ما، سایه رهبر و قرآن باشد، پدرم خندان باش، من به تو مفتخرم، من به تو مفتخرم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 16:24 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
به راستى در چفيه چه رازى نهفته است كه با عطر و اشك و خون آشناست و هنوز در كنار مرقد امام شهيدان، دستمال اشک مردان بىادعاست؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:38 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قصه آخر 000وجمعه مثل هميشه شروع اين قصه كسي كه نيست تويي باز درهمين قصه نه يوسفي كه به پيراهني شوم دل خوش نه مي رسي كه شود قصه بهترين قصه ! وقصه ي همه ي جمعه ها شبيه هم است كجاست جمعه آخر000نه000آخرين قصه؟ تمام هفته ام ازغصه پرشده بي تو چه مي شود پايانش دوباره اين قصه ؟ 000تومي رسي وجهان غرق نورخواهدشد000 تمام مي شوداين بار اين چنين .قصه 000 اميراكبرزاده |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 18:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر منتظران امام زمان (عج)
در اوج تنهایی... این کلمه شما را به یاد چه چیز می اندازد؟ آیا تاکنون در جمعی قرار گرفته اید که همه به شما بی توجه باشند؟ آیا احساس غربت و تنهایی کرده اید؟ وقتی در میان جمعی زندگی کنید که اعمالشان و کردارشان بر خلاف میل شما است خود را تنها احساس می کنید. اکنون اگر ببینید در جمعی بالغ بر شش میلیارد نفر٬ یک انسان کامل که خداوند متعال او را به مردم معرفی نموده تا از او پیروی کنند و بوسیله او خود را به کمال برسانند٬ همه به یک سو می روند و او به سوی دیگر ٬ چه احساسی خواهید داشت؟ او به اندازه شش میلیارد نفر احساس تنهایی می کند. او به اندازه ای تنهااست که حتی جمعی منکر وجود مقدسش می باشند. عده ای با آنکه او زنده است می گویند او متولد نشده و در آینده به دنیا خواهد آمد. عده ای هم که به او اعتقاد دارند تحت تاثیر اکثریت مردم کره زمین قرار گرفته و توجهی به او ندارند. و اینها اوج تنهایی اوست که معتقدین به او توجهی به او نداشته باشند یعنی: ...بعضی از آنان بگویند امام زمان (ع) حالا ظهور نمی کند٬ هنوز جهان آماده نیست. ...عده ای دیگر بگویند برو دعا کن امام زمان (ع) نیاید و الا اول با من و تو چه خواهد کرد. ...دیگری بگوید زیاد از امام زمان (ع) حرف نزن و الا می گویند تو جزء کدام دسته هستی . ... بعضی هم بگویند ما لیاقت نداریم آن حضرت را ببینیم٬ ما گنهکاریم٬ ای کاش آقا حالا ظهور نفرماید زیرا ما خود را نساخته ایم . چرا؟ چرا باید من و تو اینقدر کم به یاد آن حضرت باشیم که سخنان فوق درباره آن حضرت گفته شود؟ چرا نباید افکار و سخنان فوق و امثال آنرا از چهره زیبای شیعیان بزداییم؟ چرا عاشقان مهدی ما که فدایی امام زمان (ع) اند باید بگذارند در باره محبوبشان چنین سخنانی گفته شود و آن حضرت فراموش گردد؟ آیا این افتخار مر بوط به ما نیست که امام زمان(ع) از ما است و ما باید دنیا را با آن بزگوار آشنا کنیم؟ آیا نباید جهان امروز که جهان فکر و اندیشه است را با این حرکت آشنا کنیم؟ مگر ما انقلاب کردیم که به نان و نوایی برسیم؟ مگر ما جانبازانمان را برای خوش آمد بیگانگان تقدیم کردیم؟ آیا این همه فداکاری جز برای استقبال از امام عصر (عج) برای چیز دیگری ارزش دارد. اللهم عجل لولیک الفرج |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:27 توسط
|
|
||
|
|
|
|
گاهي اگربا ماه صحبت كرده باشي ازما اگرپيشش شكايت كرده باشي گاهي اگردرچاه مانند پدر.آه اندوه مادرراحكايت كرده باشي گاهي اگرزيردرختان مدينه بعداززيارت استراحت كرده باشي گاهي اگربعدازوضومكثي كني تا آيينه اي راغرق حيرت كرده باشي درسال هاي سال دوري وصبوري چشم انتظاري راشفاعت كرده باشي حتي اگربي آنكه مشتاقان بدانند گاهي نمازي راامامت كرده باشي يا درلباس ناشناسي در شب قدر ازخود حديثي راروايت كرده باشي يا درميان كوچه هاي تنگ وخسته نان وپنيروعشق قسمت كرده باشي پس بوده اي وهستي ومي آيي ازراه تاحق دل ها را رعايت كرده باشي پس مردمك هاي نگاه ماعقيم است توحاضري بي آنكه غيبت كرده باشي
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شورعشق شورعشقت به دل افتاد چنان مست شدم كه زخود قطع نمودم به توپيوست شدم آتش عشق تودردل شرري زد كه سحر سوختم خاك شدم يكسره ازدست شدم نيست ازمن اثري هرچه بگردم چه كنم ليك دركوي توچون نيست شدم هست شدم سرنهادم به كفت پاي به افلاك زدم مهرگشتم چوتو را ذره شدم پست شدم با توبي پرده بگويم كه گرفتارتوام بي جهت نيست كه آزاده وسرمست شدم شهيددكترمحمدجواد باهنر |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 21:50 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش را به ما نگفتند راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را نگفتند. گفتند:تو که بیایی خون به پا می کنی٬ جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند. درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند. ما از همان کودکی٬ تو را دوست داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم. عشق تو با شرشت ما عجین شده بود و آمدنت٬ طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. اما... اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان٬ وقتی که تو بیایی. همه٬ پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند٬ شمشیر تو را نشانمان دادند. آری٬ برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند٬ باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین٬ ممکن نیست. آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید. آری٬ برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند٬ هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد. و اینها همه٬ همان معجزه ای است که تنها از دست تو بر می آید و تنها با دست تو محقق می شود. اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی. آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد. کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس دریای خون نشسته است٬ چگونه ساحلی است؟!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 16:19 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره سبزخواهم شد000 درحلقه محاصره باران 000 ونگاه گيراي آفتاب نوازشم خواهد كرد دوباره سبز خواهم شد000 قلقلك صبا راخواهم خنديد با اشكهاي گاه وبيگاه آسمان و سايه درختان هزارمعما راباور خواهم كرد دوباره سبزخواهم شد000 خانه باغ چوبي دوران كودكي را درزمين آسمان خواهم ساخت دوباره سبزخواهم شد000 دوباره انتظار را منتظرخواهم شد باچشمهاي منتظر به را ه كه افق زیبایش ظهورسبزترين سوارعالم را مژدگاني خواهد داد0 دوباره سبز000 خواهم شد نه سبز اين بار سبزسبز سبزسبزبه رنگ سبزعاشقي به رنگ انتظار000 سبزانتظار000آري سبزسبزانتظار000 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 20:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 17:14 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:27 توسط
|
|
||